شمارهٔ ۸۲
سرمه بر آن چشم شهلا کردهاندفتنهای خوابیده برپا کردهاند
مهر تو در سینهٔ من بافتندگنج در ویرانه پیدا کردهاند
نه تو را او خویش را اهل هوسعشق را بدنام و رسوا کردهاند
جمله در وصلت مهیا میشودآن چه در عالم مهیا کردهاند
بر دلت تأثیر از آه و ناله نیستخلقتش از سنگ خارا کردهاند
روی تو از جعد پر خم یا ز جاهماه نخشب آشکارا کردهاند
روز عالم شد سیه تا روی توآفتاب عالمآرا کردهاند
شرح جور نیکوان از ماه پرسکی توان گفت آن چه با ما کردهاند
کین غیر و مهر او دارم عجبدر دل خاقان چه سان جا کردهاند