گنج

شمارهٔ ۸۲

۹ بیت
سرمه بر آن چشم شهلا کرده‌اندفتنه‌ای خوابیده برپا کرده‌اند
مهر تو در سینهٔ من بافتندگنج در ویرانه پیدا کرده‌اند
نه تو را او خویش را اهل هوسعشق را بدنام و رسوا کرده‌اند
جمله در وصلت مهیا می‌شودآن چه در عالم مهیا کرده‌اند
بر دلت تأثیر از آه و ناله نیستخلقتش از سنگ خارا کرده‌اند
روی تو از جعد پر خم یا ز جاهماه نخشب آشکارا کرده‌اند
روز عالم شد سیه تا روی توآفتاب عالم‌آرا کرده‌اند
شرح جور نیکوان از ماه پرسکی توان گفت آن چه با ما کرده‌اند
کین غیر و مهر او دارم عجبدر دل خاقان چه سان جا کرده‌اند