گنج

شمارهٔ ۱۲۶

۹ بیت
غم عالم نهادم بر دل تنگزدم این شیشه را یک باره بر سنگ
دلم تنگ است و می‌ترسم غم تونگیرد جای در غمخانه تنگ
روانم از پیش منزل به منزلگریزان او ز من فرسنگ فرسنگ
سر تسلیم بر پایش نهادمندانم بر صلح است یا جنگ
پی جان آمدی جانا چه خواهیچو دل بردی به صد افسون و نیرنگ
اگر خواهی نوازی چنگ اینکقد خم گشته‌ای داریم چون چنگ
به تاب از چین زلفت نافه چینبه رشک از نقش رویت نقش ارژنگ
فغانی داشت دل دوشینه یا ربشنیدی ناله مرغ شب آهنگ
به کویت پای تا خاقان نهادهگذشته از سر دیهیم و اورنگ