گنج

شمارهٔ ۱۲۵

۸ بیت
گرفتم تا خیالت را در آغوشز خویش و خویشتن کردم فراموش
چو ماهی در کمند شستت آیمز قلاب محبت حلقه در گوش
دل از من بردی و از من گذشتیتو مست باده وز من می‌رود هوش
برای کودکی اول سبق گشتز خون دیده لوح سینه منقوش
به مژگان آب دادم من خدنگشز زخم ناوکش ای سینه مخروش
ز پیکان خدنگش آتشی جستبه دل افتاده و یک سینه زد جوش
قبای کی‌قبادی کرده خاقانز هجرت چاک ای ماه قصب پوش
ز هجرت رفته در کنجی نشستهکشیده طیلسان چرخ بر دوش