گنج

شمارهٔ ۲۱

۹ بیت
سرو قد تو که نونهال استآرایش گلشن جمال است
خون دل من بخور که چون میدر مذهب عاشقان حلال است
شب‌رنگ خط تو چون عیان شدخورشید رخ تو را زوال است
از روی تو چشم بد شود دورحسن تو به سر حد کمال است
این طرفه مهی‌ست ای عزیزانخورشید خجل از این جمال است
زنگی بچه‌ای شکرفروش استیا بر شکرین لب تو خال است
تو در بر و باز حیرتم هستکاین وصل تو است یا خیال است
غیر از تو به کس نمی‌دهم دلدل از تو گرفتنم محال است
ابروی تو دید و گفت خاقاناین ماه تمام را هلال است