شمارهٔ ۵۹
کسی از کجا غصه بر دل نشیندکه با شوخ شیرین شمایل نشیند
نمیرد چه سان آه فرهاد بیدلکه شیرین به خسرو مقابل نشیند
عجب دارم از ناقه مجنون نگرددچو لیلیوش من به محمل نشیند
چنان گریم از هجرت ای نور دیدهکه مژگان من نیز در گل نشیند
خدنگ افکنی هر زمان سوی صیدیخدنگت مرا کاش در دل نشیند
نشیند به اغیار دلدارم آسانبه خاقان دلداده مشکل نشیند