گنج

شمارهٔ ۱۴۷

۸ بیت
یزدان پرستم گه صنم در دیر و گاهی در حرمزاین هر دو مقصودم تویی در کعبه و دیر هم
من چون برم ای نازنین باری چنان را این چنینچون قامت چرخ برین آمد ز بار عشق خم
بر گریه‌ام ای سیم‌تن هر گه که کردی خنده زندندانت از درج دهن پیدا وجودی از عدم
ای تندخوی ماهرو ترک جفا نبود نکوکردم چو با جور تو خو ترک ستم باشد ستم
تا دل به زخمت داده‌ام مرهم به آن بنهاده‌امچون بندگان استاده‌ام بر درگهت ثابت‌قدم
رویت در آب آذری ای غیرت حور و پریآیینه اسکندری باشد عیان در جام جم
ای گل برای هر خسی مپسند رنج دل بسیباید که دارد هر کسی صید حرم را محترم
هر کس به گیتی می‌سزد باید جهان را نیک و بدزاهد همی جوید صمد خاقان همی‌گوید صنم