گنج

شمارهٔ ۱۷۸

۷ بیت
تا عهد دوستی تو به اغیار بسته‌ایشمشیر کین به قتل من زار بسته‌ای
عالم همه ز جور تو زنار بسته‌اندیا رب تو از جفای که زنار بسته‌ای
زاغ و زغن به باغ تو ای باغبان و دربر روی بلبلان دل‌افگار بسته‌ای
گویا که تلخ‌کامی من دیده‌ای در اینکز حرف تلخ لعل شکربار بسته‌ای
ای آدمی‌پسر تو پری نیستی چرابر ما ره نظاره پری‌وار بسته‌ای
روزم چو شام هجر سیه کرده‌ای چرازنگار خط به عارض گلنار بسته‌ای
خاقان عنان صبر ز دست تو هجر بردتا دل بر آن دو طره طرار بسته‌ای