گنج

شمارهٔ ۱۸۹

۵ بیت
فدای روی چو ماهت بتان فرخاریاسیر چشم سیاه تو ترک تاتاری
ندیده کس چو رخت آفتاب را تابانندیده مثل تو مه چشم چرخ زنگاری
هزار مرتبه میرم ز درد و زنده شومشب فراق تو در کنج غم به صد خواری
شنیده‌ام که عیادت کنی به بیمارانهمی‌کنم ز شعف آرزوی بیماری
هزار عاشق دلخست‌ات چو خاقان هستیکی چو او نبود در ره وفاداری