شمارهٔ ۱۰۰
بکش تیغ و بکش زارم مکن پروا تو ای دلبرنخواهد خونبهایم از تو کس در عرصه محشر
روی چون از بر من میرود جان من ای جانانچه سود از عمر بیپایان نباشی چون توام در بر
چه باک از کشتنم باشد به دست شوخ بیباکیحیات است این که آمد از برای کشتنم بر سر
تمام عمر خود را صرف کردم از پی وصلشخوش آن روزی که آن دلبر درآید ناگهم از در
شبی خواهم به سر بردن به کوی آن پری خاقانکه در کویش دمی بودن ز عمر جاودان بهتر