گنج

شمارهٔ ۸۸

۷ بیت
تا قیامت نمی‌شود آزادهر که در دام دوستی افتاد
تا دم مرگ یاد من بودیای که هرگز نمی‌روی از یاد
از کمندت نمی‌توانم جستمرغ پربسته می‌کنی آزاد
بی‌وفایی و از تو می‌ترسمدل به دستت نمی‌توانم داد
بوالعجب کشوری‌ست کشور دلکز خرابی همی‌شود آباد
می‌نهد پای بر سر گردونهر که سر را به دست دوست نهاد
نبود هیچ در دل خاقاناز دو عالم به غیر دوست مراد