گنج

شمارهٔ ۹۴

۷ بیت
مارا به وصلت تا به کی امروز و فردا بگذردهر شب ز هجرت ناله‌ام از چرخ اعلا بگذرد
از مهر تو در سینه‌ام کردم نهان گنجینه‌هاباشد که روزی ترک من آن جا به یغما بگذرد
کوه و بیابان لاله‌گون از اشک گلگون کرده‌امتا ترک شهر‌آشوب من بهر تماشا بگذرد
از حسرت لعل لبت خون شد دلم آخر ببینگفتم به دل من بارها کز این تمنا بگذرد
زانوزنان سرو چمن رخ بر زمین ساید سمنهر که به سیر گلستان آن سرو بالا بگذرد
ترسم که در روز جزا بینم تو را ای بی‌وفاای وای بر احوال من کآنجا چو اینجا بگذرد
مگذر تو از فرزانگی خاقان به عهد آن پریخاکش همه مجنون شود راهی که لیلا بگذرد