شمارهٔ ۹۵
از رشک گل رخ تو ای یاردر سینه گل خلیده صد خار
آیینه چرخ در فراقتاز دود دلم گرفته زنگار
دیگر نرود به خواب غفلتاز جام تو هر که رفت هشیار
از حسرت روی آن گلانداماز دیده روان سرشک گلنار
در گردن جان پارسایاناز زلف تو عشق بسته زنار
در عهد تو بیوفا وفا شدجنسی که نباشدش خریدار
در دور تو مشتری نداردصد یوسف اگر رود به بازار
زآن روی چو روز و زلف چو شبروزم سیه است چون شب تار
روزان و شبان به کنج محنتبر طالع خویش و عهد دلدار
گه خنده زنم چو برق نیسانگه گریه کنم چو ابر آذار
خاقان شب و روز تلخکام استاز حسرت آن لب شکربار