گنج

شمارهٔ ۹۳

۷ بیت
کسی به وادی عشق تو رهنمون آیدکه در رود خردش از سر و جنون آید
دلم به مرتبه‌ای تنگ شد که می‌ترسمخدا نکرده غمت از دلم برون آید
حساب نامه اعمال خلق اگر سنجندبه روز حشر غمت از همه فزون آید
کشید جذبه عشقش به تربت فرهادهنوز ناله شیرین ز بیستون آید
دل از فراق تو خون شد بیا تماشا کنبه جای سیل سرشکم ز دیده خون آید
ز بس که داغ تو بر دل به خاک بردم منبرون ز تربت من لاله نگون آید
شکست پنجه هر زورمند در عالممگر غم تو که خاقان از آن زبون آید