گنج

شمارهٔ ۵۴

۵ بیت
ز رفتن تو مرا دوش کار شیون بودمن از جدایی تو مردم این چه رفتن بود
شب فراق تو از اشک لاله‌گون ای سروکنار دامن من جویبار و گلشن بود
مرا ز لعل تو جز بوسه کام دل نبودبگفتمت صنما آن چه در دل من بود
ز شوق بوسه به دستم زنم که این روزیبه دامن گلِ نوخیزِ پاک‌دامن بود
ز دست سرو قباپوش این‌ چنین خاقانشده است چاک مرا جامه‌ای که بر تن بود