گنج

شمارهٔ ۸۰

۵ بیت
دل تمنای وصال رخت از ما می‌کردبی‌نوایی ز گدایی چه تمنا می‌کرد
قدح باده ده امروز که خاکش بر سرهر که در بزم تو اندیشهٔ فردا می‌کرد
دل هر مرده دلی یافت حیات از دم اونفس پیر مغان معجز عیسی می‌کرد
آن که باور نکند درد مرا کاش دمیصورت خویش در آیینه تماشا می‌کرد
نقد جان را نه همین داد به راهت خاقاندین و دنیا همه در وصل تو سودا می‌کرد