گنج

شمارهٔ ۵۲

۹ بیت
تیر تو بر دل رسید جان مرا شاد کردصید به جان آمده از قفس آزاد کرد
کرد به یک غمزه‌ای سینهٔ من چاک چاکخنجر مژگان تو این همه بیداد کرد
بر دلت ای سنگدل ناله اثر کی کندکوه ز افغان من ناله و فریاد کرد
شد چو خرامان به باغ سرو خرامان منمنفعل از قد خویش قامت شمشاد کرد
زاهد و منع ای صنم در همه دیر و حرمجز به تو کی راز گفت جز ز تو کی یاد کرد
بار غمت را به دوش می‌کشم و می‌رومیاور من کس نشد دل به من امداد کرد
چند کشین ای شهان منّت شیرین‌لبانپشهٔ عاشق تمام تیشهٔ فرهاد کرد
موسی عمران نشد لایق پیغمبریتا نه به جان چند سال خدمت استاد کرد
صید چو خاقان گرفت از سر قتلش گذشتاین همه آه و فغان از غم صیاد کرد