شمارهٔ ۵۱
از گلِ رخ گلاب میریزداختر از آفتاب میریزد
از غم لعلِ مستِ میگونشاشکِ گلگون کباب میریزد
ای صنم گر روی به سوی حرمزهد از شیخ و شاب میریزد
بس که مست غرور حسن شده استچشم مستت شراب میریزد
چشم مستت چو نیمخواب شودفتنه از چشم خواب میریزد
از سخن بحرِ خاطرِ خاقانهر زمان درّ ناب میریزد
از برای نثار مقدم توگوهر بیحساب میریزد