شمارهٔ ۵۰
از نگاهی درد ما را چاره کردچون نهانی سوی ما نظّاره کرد
عشق دامنگیر او شد این مگویدامن یوسف زلیخا پاره کرد
این دل تو سختتر از سنگ بودرخنه اشک من به سنگ خاره کرد
چارهٔ دیوانه جز زنجیر نیستزلف تو دیوانگان را چاره کرد
آن چه با من کرد طفل اشک منبا زلیخا کودک گهواره کرد
از نگاهی آن غزال شیرگیرآرمیده وحشیی آواره کرد
آه خاقان از غم آن ماهروتیرهروی ثابت و سیاره کرد