شمارهٔ ۴۹
لعلت به سخن چو شد گوهرسنجزآن لعل بریخت گنج در گنج
در ششدرِ نردِ حیرتم منتا باخته دل به یار شطرنج
غیر از تو که زد ز خوبرویاندر کشورِ حسن نوبت پنج؟
رخسار تو گنج حسن و کاکلماریست که خفته بر سر گنج
ببریدی اگر رخ تو دیدییوسف کف خود به جای نارنج
ای وصل تو گنج عیش شادیای هجر تو اصل محنت و رنج
ریزد گوهر از بنانِ خاقاندر وصف تو چون شود گهرسنج