شمارهٔ ۱۲۱
پا به گل سرو شد ز رفتارشلال طوطی به پیش گفتارش
کشته تیغ او شود زندهگر زند خنجری دگر بارش
نقد جان را به بوسه سودا کنگرم امروز گشته بازارش
به جفای تو کرده خود دل زارمکن از ترک جور آزارش
دل بیمار من چه غم داردلب لعل تو شد پرستارش
نقد جانی که دارد از جانانمیسپارم به روز دیدارش
یا کشد یا ز لطف بخشایدبندهوار آمدم به زنهارش
گشت آزاد از غم ایامای خوش آن کس که شد گرفتارش
هیچ از حال او خبرداریبندهای را که کردی انکارش
خط دمید از رخش تماشا کنسبزه تر به طرف گلزارش
آن که هیچم نمیخرد خاقاناز دل و جان شدم خریدارش