گنج

شمارهٔ ۱۲۲

۱۱ بیت
مصور پیش چشمم شد جمالشچه شب‌ها صبح کردم با خیالش
شب هجران به دندان می‌گزم لبندادم جان چرا روز وصالش
به راه توسن او سر نهادمخوشا آن دم که گردم پایمالش
عجب حسنی‌ست روزافزون خدایاهمی ترسم نگهدار از زوالش
از آن رخسار و ابرو لوحش اللهعیان ماهی‌ست در زیر هلالش
مزن سنگ جفا ای بی‌مروتشکسته بال مرغی را به یالش
ز صیادی بترس ای طایر دلکه دامش زلف باشد دانه خالش
ستم کردی به دل چندان که دل خواستمطابق شد جوابت با سؤالش
غم خود گر بگوید دل به پیشتتصور می‌توان کردن ز حالش
بده ساقی مرا آبی که باشدخضر حسرت‌کش آب زلالش
نظر بر غیر تو گر کرد خاقانمکش او را کشد خود انفعالش