شمارهٔ ۱۲۳
دل نشد بابت هرجایی خویشتن ندادیم به رسوایی خویش
سرو بنشست به پیش قد اومنفعل خاست ز رعنایی خویش
عارش آمد که نگاهی بکندسخت نازید به زیبایی خویش
رحم کن بر من و بیداد مکنناتوانم به توانایی خویش
خاکروبی درت را خاقانصلح کرده است به دارایی خویش