گنج

شمارهٔ ۷۶

۹ بیت
خِوی از آن سیم‌بدن می‌ریزداز صدف درّ عدن می‌ریزد
وه چه رفتار که در هر قدمیناز در صحن چمن می‌ریزد
خاک نعلین تو را گر ببرندبه خَتا مشک ختن می‌ریزد
بس که داغ تو به دل جا کردهلاله از جیب کفن می‌ریزد
عشق هر جا که نهالی بنشاندبارش از دیدهٔ من می‌ریزد
تا سهیل رخ تو کرده طلوعاز ذقن سیب یمن می‌ریزد
گذری گر به حرم جلوه‌کناناز در و بام وثن می‌ریزد
در غم هجر ببین کز دل مندشنهٔ پورِ پشن می‌ریزد
معجز حسن نگه کن خاقانمشک تر، برگ سمن می‌ریزد