شمارهٔ ۶۳
ناشاد کسی کز ستمت شاد نباشدآزاد دلی کز غمت آزاد نباشد
کوشی چه به تعمیر دل این خانهٔ عشق استخاصیتش این است که آباد نباشد
دل بود و ربود از کف من شاهسواریجانیست که آن قابل صیاد نباشد
کشته است به درد تو فلک بار ولیکناین درد تو را حاجت امداد نباشد
در حشر سر از خاک چو خاقان به در آردجز نام تو حرف دگرش یاد نباشد