شمارهٔ ۱۳۶
بر یاد آن سرو روان چون رو سوی گلشن کنمدر پای سرو بوستان بنشینم و شیون کنم
ای باغبان بگشان در اکنون که گلها شد به درمن اشک گلناری مگر امروز در دامن کنم
از بس که خوردم بار غم در وادی هجر ای صنمبا این همه خار ستم کی عزم گلچیدن کنم
ای بت پرست مه جبین برگشتم از آیین و دینکز آن دو زلف چین به چین زنار در گردن کنم
از هجر آن جان جهان از جور داس آسمانخاقان مگر آه و فغان در کوی او خرمن کنم