شمارهٔ ۱۰۷
نمیشود به من آن یار آشنا هرگزنمیکند به من آن شوخ جز جفا هرگز
مرا کشد ز غم و با رقیب گردد یارطمع مدار از آن بیوفا وفا هرگز
مرا که از غم لعل لبش شدم بیمارنمیدهد ز لب لعل خود دوا هرگز
چو سائلان به درش بهر حاجتی رفتمنکرد آن که کند حاجتم روا هرگز
رفیق غیر شد آن یار بیوفا همه عمرنشد رفیق به خاقان مبتلا هرگز