شمارهٔ ۱۱
بر رخ چون ماه برافکن نقابتا نشود رویسیه آفتاب
حاجت میخانه و پیمانه نیستمست می عشق نخواهد شراب
گریهکنان دیده ز سوز جگراشکفشان بر سر آتش کباب
گوش بده تا شنوی از دلمدر غم خود نالهٔ چنگ و رباب
عشق تو جا در دل ویران گرفتمنزل گنج آمده کنج خراب
منع مکن از سر راهت مراصبر ز شکّر نتواند ذُباب
خواب حرام است به خاقان دگرزآن که شده نرگس تو نیمخواب