شمارهٔ ۱۱۱
دم تو جان به مرده بخشد بازتو پیمبر نهای به این اعجاز
دل محمود بر دو چشم ایازشد کبوتر اسیر چنگل باز
با سپاه غمت چه چاره کنددل بیچاره در شبان دراز
بر دلم تیر غمزهاش بنشستجان بود مزد شست تیرانداز
سحر چشم تذرو رعنا بینکز مژه دوخت دیده شهباز
گر بخوانند این غزل خاقانآن دو دانشور سخنپرداز
نقد جان را نثار میسازندخسرو از هند و سعدی از شیراز