شمارهٔ ۱۱۲
دل به زلف تو شد نیامد بازمن و هجران و فکر های دراز
دل گرفت از کفم به صد افسونکودکی چست و چابک و طناز
هم توان دادنش به لعب فریبهم توان دل گرفت از وی باز
از جفاهای عقرب زلفتملک دلها خراب چون اهواز
گاه در دیده گهی در دلتا چه خواهی از این نشیب و فراز
کعبهام کوی توست گاه سجودقبلهام روی توست وقت نماز
همچو پروانه دور شمع دلمگرد کوی توی میکند پرواز
به سر تیغ عشق او دل شدسینه آماج چشم تیرانداز
تا به کی ناز بر دل خاقاننازینی به خویشن میناز