شمارهٔ ۴۷
منزل جغد ز بیداد تو کاشانهٔ ماستهر کجا توده خاکستری آن خانهٔ ماست
در وفاداری تو شهره چنانم به جهانکه به هر جا گذرم قصهٔ افسانهٔ ماست
هر که آشفتهٔ زلف تو شود در عالمسر و کارش به جهان با دل دیوانهٔ ماست
دور از نرگس مستت چه کنم ساغر و میزآن که لبریز ز خون مژه پیمانهٔ ماست
در به شادی جهان بستهام امروز از آنکاین غم جان جهان است که در خانهٔ ماست
به سیهروزی ما بین که نتابید به ماپرتو مهر فلک کز رخ جانانهٔ ماست
خواست بیرون کند از سینه غمت را خاقاندل به دامان وی آویخت که همخانهٔ ماست!