گنج

شمارهٔ ۱۱۴

۷ بیت
شنیده‌ام که به جان بسته یار قیمت بوسهزار جان به تنم نیست صد هزار افسوس
ز سوز عشق تو دل در درون سینه منعیان به خلق جهان همچو شمع در فانوس
به سینه ناله دل با خیال روی بتانکلیسیای فرنگ است و ناله ناقوس
تو ای جوان چه بلایی که با دل پیرانخدنگ غمزه تو کرده کار خنجر طوس
قد چو سرو علم کن به جلوه کز ره نازشکست جلوه قد تو جلوه طاووس
کمند طره تو طوق گردن خسروغبار موکب تو زیب افسر کاووس
نهاده پادشهان سر به درگه خاقانچرا که یافته از یار رخصت پابوس