شمارهٔ ۶۱
کنون با روی تابان یار خوشرفتار میآیدفتاد آتش به جان آن آتشین رخسار میآید
به چارهسازی دل هرگزم آن گه نمیآیداگر آید به بالینم گهی ناچار میآید
نمایم سر فدای پای زیبای تو ای جانانبه قربان سرت گردم ز من این کار میآید
فدایت میشوم آیی اگر سویم ز دلداریز من گفتار میآید ز تو رفتار میآید
نویدی آمده از هاتف غیبم که ای خاقانتو جان و دل مهیا کن که اینک یار میآید