گنج

شمارهٔ ۷۳

۷ بیت
خوش آن زمان که ز بزمش رقیب را راندمرا به رغم رقیبان به بزم خود خواند
ز صحبت همه کس چون تهی کند پهلومرا ز لطف به پهلوی خویش بنشاند
دهد ز کنج لبش بوسه‌ای و در عوضشچه نعمتی‌است که جان عزیز بستاند
مده به دلبر نامهربان تو هرگز دلاگر دهی به بتی ده که قدر آن داند
مثال روی تو در آدمی نمی‌بینممگر پری به تو ای نازنین پسر ماند
به غیر کینه نبیند ز نیکوان ثمریکسی که تخم محبت به سینه افشاند
دل شکستهٔ خاقان به بند بدخویی‌ستکجاست ماه‌وشی کش ز قید برْهاند