گنج

شمارهٔ ۳

۷ بیت
گذری جانب حسرت نگری نیست تو راحسرت این است که بر ما گذری نیست تو را
ای که از روز قیامت سخنی می‌گوییگوییا از شب هجران خبری نیست تو را
در رهش جان بده و دل به سلامت برهانکه ز سودای کریمان ضرری نیست تو را
زآن ملامت که کنی بر تو ملامت نکنمزآن که بر منظر خوبان نظری نیست تو را
اشک را قاصد گویش کنم ای ناله بمانزآن که صد بار تو رفتی اثری نیست تو را
صد رهم کنج قفس از تو بهشت ای گلشنزآن که بر خانهٔ صیاد دری نیست تو را
گفت خاقان به صنوبر که به پایت میرمچه نهالی که بجز دل ثمری نیست تو را