گنج

شمارهٔ ۲

۵ بیت
کشت از یک نگهی دیدهٔ خون‌خوار، مرازنده کرد از سخنی لعل شکربار، مرا
از کمندش نتوان تا به قیامت رستنآن که از روز ازل کرد گرفتار مرا
بارها جان به رهش دادم و از من نگرفتکشت آخر به همین حسرت دیدار مرا
شادم از کشته شدن زآن که به عالم گویندکشت از جرمِ وفا یار وفادار مرا
گفت خاقان ز غمت ای غم تو شادی دلنیست در هر دو جهان غیر تو غم‌خوار مرا