گنج

شمارهٔ ۱۳۰

۷ بیت
پرتوی از روی تو افتاده تا در خانه‌امطمی‌زند صد طعنه بر خلد برین کاشانه‌ام
سوختن روز ازل قسمت به ما شد ای پریهر کجا شمعی‌ست در پیش رخش پروانه‌ام
پادشاه عشق لشکر می‌کشد هر جان به نازاولین منزل کند جا در دل ویرانه‌ام
تا ز قید زهد رستم عزت دیگر مراستمی‌زند خوش‌باش هر جا پیر بر می‌خانه‌ام
آسمان پر می‌کند پیمانه‌ام از کینه بازمی‌کند وصل تو خالی هر زمان پیمانه‌ام
دوش در مستی زدم حرفی من از فرزانگیمست بودم ای صنم بگذر مگر دیوانه‌ام
درد دل خاقان بگوید پیش تو ای نازنینمی‌شود شب‌ها مها گر بشنوی افسانه‌ام