شمارهٔ ۵
خنجر دیگری بزن صید به خون تپیده راور بکشی روا بود بندهٔ زر خریده را
پادشه شکرلبان بندهٔ بینوای تواز ستمت کجا برد پیرهن دریده را
بر سر کشتهٔ غمت گر تو شبی قدم نهیفرش رهت کنم بتا مردمک دو دیده را
ای بت سیمتن دگر کاکل دلفریب توباز به دام میکشد مرغِ دلِ رمیده را
از سر کشتگان خود از پی قتل دیگریباز به ناز میکشد دامن خونکشیده را
جامه به تن قبا کند بلبل بینوا چو منبیند اگر به گلسِتان آن گل نورسیده را