گنج

شمارهٔ ۱۵۲

۸ بیت
حلقه هر موی تو سلسله کهکشانپرتوی از روی تو رونق هفت آسمان
شب همه پیش منی صبح فغان می‌کنمتا نشود مدعی از من و تو بدگمان
چشم تو عالم گرفت از نگهی کس ندیددر همه روی زمین چون تو ممالک‌ستان
دل که از آن تو شد جان به رهت می‌دهمپادشهی می‌سزد بر تو هم این و هم آن
رفت سکندر کجا از پی آب حیاتکشته شمشیر تو زنده بود جاودان
تیر ز ترکش مکش دست به قربان مزننیست پی صید من حاجت تیر و کمان
از ستم خوی تو خسته‌ جهانی چو مندر خم هر موی تو بسته دلی آشیان
دست تو نازم بکش جور تو زیبد مراناوک شست تو را سینه خاقان نشان