شمارهٔ ۹۰
دادم از دست دادگر باشدنالهام را کجا اثر باشد
هر که بیند تو را و جان ندهددر جهان طرفه جانور باشد
بیلبت گر ز دست شیرین استزهر نوشم اگر شکر باشد
وصل با عمر همنشین آمدهجر با مرگ همسفر باشد
از غم دوریت روان تا چنداشک خونین ز چشم تر باشد
چاره درد ما کجا داندآن که از درد بیخبر باشد
از پی جستوجوی او تا کیدل دیوانه در به در باشد
میبرم تحفه جان به درگاهشلیکن این تحفه مختصر باشد
جان نثار رهت کند خاقانجان نثاری اگر هنر باشد