گنج

شمارهٔ ۲۴

۱۱ بیت
در دلی نیست که ماوای تو نیستفتنهٔ نرگس شهلای تو نیست
ای که گفتی به دلت چیست بگوبه دلم غیر تمنای تو نیست
جمله جویای تو در دیر و حرمدر سری نیست که سودای تو نیست
همه از دست تو در راه و فغانکشوری نیست که سودای تو نیست
نیست سروی به گلستان ای یارکه خجل از قد رعنای تو نیست
سنبل تر به لب آب حیاتبهتر از خط چلیپای تو نیست
نه من از عشق تو رسوا شده‌امهیچکس نیست که رسوای تو نیست
گر چه خورشید جهان افروز استلیک چون روی دلارای تو نیست
کعبه گردیده سیه پوش ای بتکش فروغ از رخ زیبای تو نیست
سر ما و قدمت خاک سیهبر سری باد که در پای تو نیست
گر چه خاقان سخنش شیرین استلیک چون لعل شکرخای تو نیست