شمارهٔ ۳۹
بس که مهر تو ای صنم دیده استدلم از افتخار بالیده است
ور نه شاهی به خانهٔ درویشحیرتم من چگونه گنجیده است
شاهباز محبتت چون جغددل ویرانهام پسندیده است
سر فرو ناورد به چرخِ برینهر که دور سر تو گردیده است
هر که نرد محبتت بازدبا همه کائنات برچیده است
نکند میل چشمهٔ حیوانآن که می از کف تو نوشیده است
جلوه گر صد پری کند، خاقانچشم از غیر یار پوشیده است