شمارهٔ ۵۶
شب مرگ است به بالین منِ زار آمدای اجل دست نگهدار که دلدار آمد
مژدگانی بده ای دوست که پیروز شدیمبر سپاه غم از آن روی که غمخوار آمد
مژده آورد صبا بهر غزالان چمنکه ز صحرای ختن آهوی تاتار آمد
مژدهٔرفتح و ظفر داد به او باد صبابلبل از شوق گل امروز به گلزار آمد
کشور بهمن و دی را سپه سبزه گرفتیوسف گل ز چمن مست به بازار آمد
از پی تهنیت سرو و گل و نسرین بازابر آذار به گلزار گهربار آمد
با همه داغ شقایق به چمن نوحهکنانبه عیادت به سر نرگس بیمار آمد
بر سر مسند جم خسرو گل کرد جلوسبه تماشای چمن سرو به رفتار آمد
زهد و تقوی همه بر باد فنا رفت دگرشیخ سرمست کنون از در خمار آمد
این همه قول و غزل دوش که من میگفتماز پی شادی این بود که دلدار آمد
سالها بود که در دیده گوهر پروردمشکر لله که کنون چون تو خریدار آمد
تا به دیدار تو شد چشم جهانبین روشنجان شیرین به لبم از پی دیدار آمد
مگر اعجاز دم عیسویت در قدم استکه از او مردهٔ صد ساله به گفتار آمد
آن پریوش که کند دیدهٔ خاقان روشنکوری چشم رقیبان که پریوار آمد
آفتاب رخش از نقص کسوف ایمن بادکه مرا روشنی چشم شب تار آمد