گنج

شمارهٔ ۱۵۸

۷ بیت
بگیر آینه و خویشتن تماشا کننقاب برفکن و آفتاب رسوا کن
سراغ چشمه حیوان ز خصر کردم گفتحیات می‌طبی از لبش تمنا کن
به مصر حسن عزیزی عزیز من امروزز رشک خون به دل یوسف زلیخا کن
اگر نه شحنه چشم تو برده‌ ای شه حسندلم به شهر شما گمشده است پیدا کن
چه لاله‌ها که ز داغ تو سر زد از خاکمبیا به خاک من و یک زمان تماشا کن
به جست‌وجوی دل ای ناله چند می‌گردیدلی که گمشده در زلف یار پیدا کن
اگر قبول کند از تو یار ای خاقانمتاع هر دو جهان‌ را به بوسه سودا کن