بخش اول
شمارهٔ ۱ای نام خوشت جوهرِ شمشیرِ زبانهاشمارهٔ ۲ای چراغِ ماهِ تابان هر شب از کوی شماشمارهٔ ۳دوش آمد ببر آن ساقی مهوش ما راشمارهٔ ۴نه تنها خال هندویش رباید کفر و دین ما راشمارهٔ ۵بیا ساقی بیار آن جام می راشمارهٔ ۶گر دسترسی نبود بر دامن گلشنهاشمارهٔ ۷بینم چو خرامان بره آن سرو روان راشمارهٔ ۸خوش درآمد سحری مهوشی از در ما راشمارهٔ ۹جائی ار نیست دلا سوی مناجات مراشمارهٔ ۱۰تا گل وصلت بدامان دسترس باشد مراشمارهٔ ۱۱دل کند در سینه تنگی داد میباید مراشمارهٔ ۱۲از دل و جان خلوتی بایار میباید مراشمارهٔ ۱۳تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مراشمارهٔ ۱۴پر گل از گلزار وصلش گشته تا دامن مراشمارهٔ ۱۵کردم چه از لا رخ سوی الاشمارهٔ ۱۶سروم دهد چه جلوه بشوخی خرام راشمارهٔ ۱۷صبحست ساقی خیز و ده آن ساغر دوشینه راشمارهٔ ۱۸دلا ز چنگ برآمد فغان به محفلهاشمارهٔ ۱۹تا مهر روی یار برآمد ز بام ماشمارهٔ ۲۰نسیم گلشن کوی تو صبحدم ما راشمارهٔ ۲۱ای حسن تو از چهره خوبان همه پیداشمارهٔ ۲۲ای گشته ز تو سر نهان جمله هویداشمارهٔ ۲۳صبح شد ساقی بیا بگشا در میخانه راشمارهٔ ۲۴ای زاب و رنگ عارضت شادابی گلزارهاشمارهٔ ۲۵در خرابات مغان تا که مقامست مراشمارهٔ ۲۶ای از رخ تو روشن انوار دوست ما راشمارهٔ ۲۷ای رخت مهر سپهر انماشمارهٔ ۲۸بحر بی انتهاست سید ماشمارهٔ ۲۹بیرون نکنی تا ز سر این کبر و منی راشمارهٔ ۳۰سالها در خود سفر کردیم ماشمارهٔ ۳۱تا گمان پاو سر کردیم ماشمارهٔ ۳۲باز ساز عشق سر کردیم ماشمارهٔ ۳۳بزم عشق است و همه شیشه و جامست اینجاشمارهٔ ۳۴خوش نور خدائیست عیان در نظر ماشمارهٔ ۳۵نقش بند طلسم اسما ماشمارهٔ ۳۶نفسی بی جمال دلبر ماشمارهٔ ۳۷دلبر ما نشسته بر در ماشمارهٔ ۳۸فکر اگر ای سیمتن داری بتذخیر طلاشمارهٔ ۳۹مست صهبای وحدتم امشبشمارهٔ ۴۰بسکه کرد آه وفغان در حسرت گل عندلیبشمارهٔ ۴۱این عرق باشد برویش یا گلابشمارهٔ ۴۲صبحدم آن آفتاب مه نقابشمارهٔ ۴۳صبح روشن گشته و مه در نقابشمارهٔ ۴۴عین ما آبست و ما در وی حبابشمارهٔ ۴۵تن رها کن همچو ما جانی طلبشمارهٔ ۴۶تا شدم حلقه بگوش در سلطان غریبشمارهٔ ۴۷تا بکی دم زنی ای شیخ باکراه غریبشمارهٔ ۴۸بگذر از صومعه و خانه خمار طلبشمارهٔ ۴۹آب حیوان طلبی از در میخانه طلبشمارهٔ ۵۰زهی سلطان بحر و بر علی بن ابیطالبشمارهٔ ۵۱دل حریم حضور جانانستشمارهٔ ۵۲ز من مپرس دلت از چه روی خونینستشمارهٔ ۵۳دوش در بزم جنان ساقی جان سرشارو مستشمارهٔ ۵۴هرکه درد فراق یارش نیستشمارهٔ ۵۵عشق بیجور و جفائی هست نیستشمارهٔ ۵۶گلعذارا چون تو یاری هست نیستشمارهٔ ۵۷در جهان چون یار من یاری کجاستشمارهٔ ۵۸همچو آن دلدار دلداری کجاستشمارهٔ ۵۹بزم جان را جز تو جانانی کجاستشمارهٔ ۶۰شمعی از حسن تو هر جا که برافروخته استشمارهٔ ۶۱در مصطب تجرید مرا تا که مقامستشمارهٔ ۶۲عشق آمد در دلم منزل گرفتشمارهٔ ۶۳ساقی جان پرده ز جان برگرفتشمارهٔ ۶۴ای گشته صفاتت بجهان آیینه ذاتشمارهٔ ۶۵می فراوانست لیکن جام نیستشمارهٔ ۶۶ما را که بجز بر رخ خوبت نظری نیستشمارهٔ ۶۷دل را که ز مهر رخت آرام گهی نیستشمارهٔ ۶۸اکنون که چمن بساط آراستشمارهٔ ۶۹در آینه تا که عکس پیداستشمارهٔ ۷۰روشن از نور رخش تا چشم ماستشمارهٔ ۷۱دراین منزل چه جای کاروانستشمارهٔ ۷۲اینکه ویران شده از سیل فنا خانه ماستشمارهٔ ۷۳در خرابات مغان مأوای ماستشمارهٔ ۷۴مرآت جمال حق دل ماستشمارهٔ ۷۵جای جانان در حریم جان ماستشمارهٔ ۷۶چشمه حیوان و کوثر جرعه از جام ماستشمارهٔ ۷۷یوسف مصر دلم از چه ز کنعان بگذشتشمارهٔ ۷۸یارب این ساغر پرجوش ز خمخانه کیستشمارهٔ ۷۹این گل گلشن دل یا رخ دلدار منستشمارهٔ ۸۰ای خوشا وقتیکه وقت ما خوش استشمارهٔ ۸۱ما عاشقان مستیم افتاده در خراباتشمارهٔ ۸۲ای صفاتت سربسر روپوش ذاتشمارهٔ ۸۳ای لبت سرچشمه آب حیاتشمارهٔ ۸۴ای صفاتت شده آئینه ذاتشمارهٔ ۸۵گر نیازی بهر یار دلربا میبایدتشمارهٔ ۸۶راست گویم قد دلجوی تو بیچیزی نیستشمارهٔ ۸۷گرچه گستاخیست هر دم آمدن بر در گهتشمارهٔ ۸۸کوی دلدار بهشت است چمن نتوان گفتشمارهٔ ۸۹دوش رندی بخرابات مرا فاش بگفتشمارهٔ ۹۰بسته باشد تا بکی میخانه را در الغیاثشمارهٔ ۹۱روزگاری صرف شد در کلبه احزان عبثشمارهٔ ۹۲زهی گرفته جمالت ز ماه تابان باجشمارهٔ ۹۳دوشم بسحر ساقی پر کرد قدحی از راحشمارهٔ ۹۴ساقس بقدح چه میکنی راحشمارهٔ ۹۵لب شیرین تو که هست ملیحشمارهٔ ۹۶مرو مرو ببرش این چنین دلا گستاخشمارهٔ ۹۷دوش از غمکده هجر نجاتم دادندشمارهٔ ۹۸دوش در مصطب جان باده ذاتم دادندشمارهٔ ۹۹بدل این نکته از جان می تراودشمارهٔ ۱۰۰روی تو چو ماه انور آمدشمارهٔ ۱۰۱مرا گر پای تا سر تن بسوزدشمارهٔ ۱۰۲روی او بی نقاب خوش باشدشمارهٔ ۱۰۳لب گلبرگ تو کش جان ز تکلم ریزدشمارهٔ ۱۰۴دل خلوت خاص دلبر آمدشمارهٔ ۱۰۵تا ز درس عاشقی دل نکته آگاه شدشمارهٔ ۱۰۶کسی کاو آشنای بحر ما شدشمارهٔ ۱۰۷هرکه در بحر جان نظر داردشمارهٔ ۱۰۸یار از رخ خود نقاب بگشودشمارهٔ ۱۰۹تا عکس رخش در دل عشاق عیان شدشمارهٔ ۱۱۰افسر سلطان گل جانب بستان رسیدشمارهٔ ۱۱۱ترسم ز روی کار چه این پرده واکنندشمارهٔ ۱۱۲چند از لب تو جانها مست شراب گرددشمارهٔ ۱۱۳عرقی از گل رویش چه ز بیداد چکدشمارهٔ ۱۱۴سر پا برهنگان که دم از کبریا زنندشمارهٔ ۱۱۵اگر چه عشرت و عیش جهان نخواهد ماندشمارهٔ ۱۱۶تا می صاف بمیخانه صفا خواهد بودشمارهٔ ۱۱۷سحر ساقی در میخانه وا کردشمارهٔ ۱۱۸دوشم بخواب ساغر دولت بدست بودشمارهٔ ۱۱۹تامی از شیشه اقداح روان خواهد بودشمارهٔ ۱۲۰مژده ای دل پیک جانان میرسدشمارهٔ ۱۲۱نه هر که ماه بتان گشت دلبری داندشمارهٔ ۱۲۲نه هر که دل برد آئین دلبری داندشمارهٔ ۱۲۳ای گرفتار بزلف تو پریشانی چندشمارهٔ ۱۲۴هرکرا دیدن روی تو تمنا باشدشمارهٔ ۱۲۵ساقی ز روی دختر رز پرده باز کردشمارهٔ ۱۲۶کنونکه لاله بگلشن پیاله نوش آمدشمارهٔ ۱۲۷مطلقی باز در قیود آمدشمارهٔ ۱۲۸ماه رویش بجام ساطع شدشمارهٔ ۱۲۹ساقیم باز مجلس آرا شدشمارهٔ ۱۳۰پسته او که نوشخند آمدشمارهٔ ۱۳۱دل که از لعل لبش جام شرابی داردشمارهٔ ۱۳۲ابرویش از بام دل سرمیزندشمارهٔ ۱۳۳ما را که جمال فتح از جبهه مبین باشدشمارهٔ ۱۳۴کس در دل من ره بجز آن دیار نداردشمارهٔ ۱۳۵زانروز که تا ماه رخش در نظر آمدشمارهٔ ۱۳۶دربرم یار دلنواز آمدشمارهٔ ۱۳۷مرا وقتی بکویش منزلی بودشمارهٔ ۱۳۸بی نشان در نشان نمی گنجدشمارهٔ ۱۳۹زانسان که بوسه از لب دلبر بود لذیذشمارهٔ ۱۴۰دوشم از مهر آمد اندر برشمارهٔ ۱۴۱کرده شهنشاه عشق درحرم دل ظهورشمارهٔ ۱۴۲دلم شد جلوه گاه آتش طورشمارهٔ ۱۴۳بر در دیرآن بت عیارشمارهٔ ۱۴۴تا دلم گشته مخزن اسرارشمارهٔ ۱۴۵ای دل بگشا چشم و ببین جلوه دلدارشمارهٔ ۱۴۶الا ای عندلیب گلشن یارشمارهٔ ۱۴۷کسی جز چشم بینای قلندرشمارهٔ ۱۴۸هر نقش که بر لوح قضا خامه تقدیرشمارهٔ ۱۴۹پرتو جامست این برسقف گردون جلوه گرشمارهٔ ۱۵۰ای زماه عارضت خورشید کرده کسب نورشمارهٔ ۱۵۱برمن مست ازنمائی ساقی انعامی دگرشمارهٔ ۱۵۲گر بسر منزل جانان برسم بار دگرشمارهٔ ۱۵۳در قدم اولین تا نشود ترک سرشمارهٔ ۱۵۴باز شدم جلوه گر ماه رخت در نظرشمارهٔ ۱۵۵ساقیا ساغر شراب آورشمارهٔ ۱۵۶مژده ای دل که دلبر آمد بازشمارهٔ ۱۵۷دوش رفتم بسوی میکده با عجز و نیازشمارهٔ ۱۵۸ز آفتابت مها نقاب اندازشمارهٔ ۱۵۹آنکه رفت از برم گر آید بازشمارهٔ ۱۶۰ساقیا زان شراب شورانگیزشمارهٔ ۱۶۱چرا باشم دلا ناکام امروزشمارهٔ ۱۶۲هر صبح و شام نرگس مستت به خواب نازشمارهٔ ۱۶۳بسکه بجان باشدم از غم جانانه سوزشمارهٔ ۱۶۴دل که ساکن شده بکوی نیازشمارهٔ ۱۶۵دل که شد از باده عشق رخت مینای رازشمارهٔ ۱۶۶دراین گلشن ز خوبانم گلی بسشمارهٔ ۱۶۷زچشم سیاهی نگاهی مرا بسشمارهٔ ۱۶۸زاهد از تزویر تا کی افکنی دام هوسشمارهٔ ۱۶۹کی رسد بر دامن وصل تو دست بوالهوسشمارهٔ ۱۷۰صید وصلش توان بدام هوسشمارهٔ ۱۷۱حسن ازل برگرفت پرده ز رخسار خویششمارهٔ ۱۷۲مهی دارم که انوار جمالششمارهٔ ۱۷۳دل که عمریست در افتاده بچاه ذقنششمارهٔ ۱۷۴باحضار ملک وضعی پری وششمارهٔ ۱۷۵ترک چشم تو که از غمزه کند غارت هوششمارهٔ ۱۷۶هر که در کوی او بود بارششمارهٔ ۱۷۷ای فکر تو جستجوی درویششمارهٔ ۱۷۸بیا و جام زرینی بکن نوششمارهٔ ۱۷۹نقد دل جز بتوبه اخلاصشمارهٔ ۱۸۰ای جمالت مطلع انوار فیضشمارهٔ ۱۸۱عشق تو شط و دل ما هست بطشمارهٔ ۱۸۲دلا از نظم گوهر بار حافظشمارهٔ ۱۸۳این عکس ساقیست در جام ساطعشمارهٔ ۱۸۴ساقیا برخیز و پیش آور ایاغشمارهٔ ۱۸۵چهره یارم که باشد چون گل جنت لطیفشمارهٔ ۱۸۶ای خم ابروی تو قبله ارباب عشقشمارهٔ ۱۸۷ترا سزد که بگردش درآوری افلاکشمارهٔ ۱۸۸توئی جان و توئی جانانه دلشمارهٔ ۱۸۹ساقیا کو باده چون سلسبیلشمارهٔ ۱۹۰هر که واقف گشت از اسرار دلشمارهٔ ۱۹۱آئینه حق نماست این دلشمارهٔ ۱۹۲ای جلالت گشته مرآت جمالشمارهٔ ۱۹۳ای رخ نیکوی تو مهر جمالشمارهٔ ۱۹۴ای قدت سرو ناز و رویت گلشمارهٔ ۱۹۵چمن فرمود باز آرایش گلشمارهٔ ۱۹۶مطرب گل دمید در نی دمشمارهٔ ۱۹۷ما ابر گهر باریم هی هی جبلی قم قمشمارهٔ ۱۹۸من در تاج خسروان آن لؤلؤ لالا ستمشمارهٔ ۱۹۹موج و بحر و کشتی و طوفان منمشمارهٔ ۲۰۰چند یاد تو جفا کیش کنمشمارهٔ ۲۰۱هله مست دلبرستم هله مست بیخودستمشمارهٔ ۲۰۲هله مست کن فکانم هله جان جان جانمشمارهٔ ۲۰۳گاه ذاکر گاه مذکورم نمیدانم کیمشمارهٔ ۲۰۴ما محو تجلی الهیمشمارهٔ ۲۰۵چون ز دار فنا بقا گشتمشمارهٔ ۲۰۶وقت آن شد که دگر سر حق اظهار کنمشمارهٔ ۲۰۷باز آمدم موسی صفت ظاهر ید بیضا کنمشمارهٔ ۲۰۸ما خراباتیان بی باکیمشمارهٔ ۲۰۹نور رویش چو در نظر داریمشمارهٔ ۲۱۰ما ساقی مصطب صفائیمشمارهٔ ۲۱۱ما جلوه گه جمال یاریمشمارهٔ ۲۱۲ما هزاران گلشن اوئیمشمارهٔ ۲۱۳ما گهی یونس و گهی حوتیمشمارهٔ ۲۱۴ما مریدان سید خویشیمشمارهٔ ۲۱۵ما مقیمان تخت تحمیدیمشمارهٔ ۲۱۶جز جان و جنان که شد ز دستمشمارهٔ ۲۱۷منکه هر جای روم در قفس صیادمشمارهٔ ۲۱۸من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقینشمارهٔ ۲۱۹ای جان و ای جانان من هذا جنون العاشقینشمارهٔ ۲۲۰ای ماه رویت چون مهر تابانشمارهٔ ۲۲۱ای دل از جان پیش جانان دم مزنشمارهٔ ۲۲۲ذره از مهر تابان دم مزنشمارهٔ ۲۲۳ساقی بیا و میکده را فتح باب کنشمارهٔ ۲۲۴خلوتی در سرای درویشانشمارهٔ ۲۲۵روی بهر چه هر دم سوی گلشنشمارهٔ ۲۲۶ای کار گه نقش خیالت بصر منشمارهٔ ۲۲۷دیوانه شو دیوانه شو از خویشتن بیگانه شوشمارهٔ ۲۲۸ایستاده شو ایستاده شو زین بیش منشین از طلبشمارهٔ ۲۲۹جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کوشمارهٔ ۲۳۰دست در آفاق یافت نرگس فتان توشمارهٔ ۲۳۱برخیز و بیا ساقی بگشا در میخانهشمارهٔ ۲۳۲سخنی از لب آن یار بگویم یا نهشمارهٔ ۲۳۳یارب آنمه کیست کز نو سوی بازار آمدهشمارهٔ ۲۳۴شمعی ز رخت چه بر فروزیشمارهٔ ۲۳۵بیا و ساغر کامم لبالب کن ز می ساقیشمارهٔ ۲۳۶صبح عید است ساقیا جامیشمارهٔ ۲۳۷دوشم بصدر مصطبه ساقی مهوشیشمارهٔ ۲۳۸خوشا عشق و نیاز نازنینیشمارهٔ ۲۳۹چنان مستم ز یار نازنینیشمارهٔ ۲۴۰ای بجامت همان که میدانیشمارهٔ ۲۴۱بهر آئینه چون پیدا تو باشیشمارهٔ ۲۴۲نیست لایق منزلش در هر دلیشمارهٔ ۲۴۳منم آئینه وجه الهیشمارهٔ ۲۴۴صبح عید است و میدهد ساقیشمارهٔ ۲۴۵ای ز مهر روی تو صبح وصل نورانی