شمارهٔ ۱۵۹
آنکه رفت از برم گر آید بازجان رفته بتن درآید باز
صبح عیش از افق بتابد نورظلمت شام غم سرآید باز
باده پیما شود لب ساقیکام مستی ز می برآید باز
مست و هشیار را برقص آردمطرب از نغمه ئی سراید باز
بی بران را زبرگ بی برگینخله کام پر برآید باز
سازد از بند هجر آزادمسرو قدش چو دربرآید باز
همچو نور علی بروب از غیرخانه دل که دلبر آید باز