گنج

شمارهٔ ۱۶۰

۷ بیت
ساقیا زان شراب شورانگیزشوری اندر دل کباب انگیز
مژده یاران که زاهدی افکنددر خم باده خرقه پرهیز
دل که خالیست از محبت غیرباشد از مهر مهوشان لبریز
رام شد خاک سرکش گردونبسکه خورشید من زدش مهمیز
جز ولایش ببارگاه قبولخستگان را کجاست دستآویز
هر زمان نشأه ئی دگر بخشدناب عشقش که هست دردآمیز
تا نشیمن کنی برجانانهمچو نور علی ز جان برخیز