شمارهٔ ۴۳
صبح روشن گشته و مه در نقابسر بگردون برکشیده آفتاب
ناله قمری و بلبل در چمنگشته همچون نغمه چنگ و رباب
سرو و گل چونند اندر بوستانآیه طوبی لهم حسن مآب
مطرب خوش نغمه رقصان از سرودساقی گلچهره سرمست از شراب
زاهدان در صومعه معمار هوشعاشقان در میکده مست و خراب
خرقه و سجاده کردم رهن میدفتر دانش بشستم ز آب ناب
شد فروزان ناگهان نور علیذره ها گشتند هر یک آفتاب