شمارهٔ ۳
دوش آمد ببر آن ساقی مهوش ما راساغری داد از آن باده بیغش ما را
گر مشوش نه دل شیفتگان خواست چرازلف آشفته او کرد مشوش ما را
آتشی داد کز آن باده بدن شعله کشیدخرقه زهد و ریا سوخت در آتش ما را
خانه پر نقش و نگار ار نبود باکی نیستسینه از نقش و نگار است منقش ما را
مطرب از نور علی خوش غزل نغز بخوانکه زگفتار خوشش دل شده سرخوش ما را