شمارهٔ ۲
ای چراغِ ماهِ تابان هر شب از کوی شمامشعلِ خور مشتعل هر صبح از روی شما
گر شما را هست باری سوی دلها روی جانروی دلها هست از جان روز و شب سوی شما
آتشی کان شعلهور گردیده از طور کلیمتابشی بود از شرارِ گرمیِ خوی شما
سُبحه را زُنّار کرد و خرقه در آتش بسوختهرکه دید آن تارِ زلف و خالِ هندوی شما
نافِ آهوی خُتِن چون غنچه گشته غرقه خوننافهای تا یافته از تارِ گیسوی شما
گر خریداران خراجِ عالَمی آرند پیشکِی در این سودا فروشم تاری از موی شما
جز بر ابروی شمایم نیست رو زانرو که هستجلوهگر نورِ علی از طاق ابروی شما