شمارهٔ ۱
ای نام خوشت جوهرِ شمشیرِ زبانهاپیوسته از این سلسله زنجیرِ بیانها
روز ازل از بهرِ نثارِ قدمِ تومحزون شده در مخزنِ دل نقدِ روانها
آن دم که نبود از غم و شادی اثری بودجام غم تو ساغرِ مشروبیِ جانها
از راستروان تیرِ غمت خواست نشانیخَم گشت از این بارِ گران پشتِ کمانها
با اینکه عیان نیست تو را تیر و کمانیپیکانِ غمت کرده به هر سینه نشانها
گشتم چو الف وار ز اغیار جریدهدیدم الف قد تو بر لوح جنانها
چندان که گشودم نظر ای دوست ندیدمجز نور علی مظهر حسنت به عیانها